۱۶ آذر دو سال بعد یا همچنان روز دانشجو مبارک

یکی از عجیب‌ترین اختراعات بشر تقویمه که باعث میشه روزا هی برگردن سال بعد و یاداوری کنن بهمون که چی گذشته. مثلا تولد و سالگرد و ازین حرفا. هرکی هم روزای خودشو داره تو سال اما برا من ۱۶ آذر دو سالیه که خیلی حس خوبی داره.
به قول نامجو این نوشته نه منظور خاصی داره نه حرفی برای گفتن بلکه فقط ادای دینی به اونایی که تو اون روزای سخت پیشم بودن.
۱۶ آذر سال انتخابات چند دقیقه بعد از خروج از خونه رفتم همون جایی که صبحش به مامانم قول داده بودم نرم امروز،زندان.
در واقع وقتی جایی باشی که قدرت نداشته باشی حتی برای اینکه انتخاب کنی کی بری دستشویی کی نری دیگه فرق نمیکنه اونجا کجاست چقدر بزرگه یا کوچیکه مهم اینه که تو میله میبینی و هیچ کاری از دستت بر نمیاد.
داداشم همیشه میگه بی خیال بابا تو بازداشتگاه بودی راستم میگه اما همه اون شبا و اون آدمایی که با هم بودیم و اون ترس‌ها و گریه ها و کتک خوردن‌ها و فحش‌ها و تشنج بچه ها و بوی دستشویی و هم سلولی‌هایی که چند روز پیش با شمشیر به یک دختر دسته جمعی تجاوز کرده بودند و هم سلولی‌ای که مواد مخدر تو معدش قایم کرده بود و دستبند و پابند که میان وسط دیگه خیلی فرقی نمیکنه اونجا اسمش چی باشه. من همه اتفاقای خوب اونجا رو تعریف کردم اما اصلا نمیشه همه بدهاشو تعریف کنم نه چون عجیبه برا کسی که میخونه اینقدر اینور اونور خوندیم که عادی شده دیگه بلکه چون دستام میلرزه وقتی دارم اون روزا رو تجسم میکنم.
تو اون شرایط خیلی چیزا که وسط روزمرگی‌های زندگیمون قایم میشن و ارزششون رو نمیدونیم زنده میشن. دیدن چهره پدرم یا مادرم یا برادرم یا اون دوستایی که مخفیانه آمده بودن تو دادگاه یه حسی داشت که دیگه هیچ وقت تجربش نمیکنم. یهو پرده کثافت انسان‌ها کنار میره همه کسایی که واقعا دوست دارنو میبینی. میبینی کیا دارن گریه میکنن برات کیا اخماشونو کردن تو هم بهت دستور میدن. کیا وقتی زنگ میزنن ببینن خوبی صداشون میگیره. کیا بدونی که تو بفهمی میرن لابی میکنن و با تریس کردنشون میفهمی چه کمکایی بهت شده.
وقتی آزاد شدم حدودا همه رو که میدیدم بغل میکردم اما هرکدوم حس جدیدی داشت انگار همه رو تازه کشف کردم. اون تو آدم اولش فکر میکنه همه چی خوبه و به زودی خوبتر میشه فکرای خوب میکنه سعی میکنه همه رو آروم کنه اما یاد خاطراتش میافته یاد بلاهایی که سر بقیه اومده.‌آدم ازینکه فکر میکنه ممکنه بقیه عمرش اون تو باشه میشکنه و این اتفاق شب اول بعد از خاموشی میافته وقتی اولین جوون میزنه زیر گریه. چشماتو می بندی و همه آدمای بیرونو تصور میکنی که دارن به زندگی سگیشون میپردازن بعد آدمایی رو میبینی که دوست دارن و دنیا عوض میشه.
خانوادتو میبینی که دارن گریه میکنن دوستاتو میبینی که بعضیها گریه میکنن بعضی‌ها میدون دنبال راه حل فکر میکنن تا صبح. بعدا که میای برات تعریف میکنن لیست کارایی که کردنو باورت نمیشه.
همیشه وقتی این فیلما رو میبینم که آدما از انتقام حرف میزنن اصلا نمیفهمم که چطور نمیتونن فراموش کنن اتفاقات سالها پیش رو اما وقتی با این ترس کهنه خودم روبرو میشم میبینم چطور چهره قاضی میاد جلو چشمم با تی شرت سبز و صدای منحصر بفرد و شلوار جین تنگ.
تنها آرزوم اینه که اون آدم اولا معتقد باشه به کاری که میکنه و خوشحال باشه دوم اینکه سلامت باشه تا یه روزی فرصت بشه اون جلسه دادگاه رو با هم دوباره بسازیم و من همه حرف‌هایی که نشد بهش بزنمو بگم. میگن تو انتقام چشم در برابر چشمه منم میخوام همین کارو بکنم فقط رو صندلی برابر بشینیم تا بگم براش جواب سوالایی که پرسیدو نشد جواب بدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.