ماتریکس و زندگی ما – قسمت دوم

مساله سوم: اعتقاد راسخ
یکی از خصوصیات بارز انسان‌ها در طول تاریخ اعتقاد بدون شک و تردید به پدیده‌هایی بوده که به شکلی در زندگی با آنها مواجه می‌شده‌اند. عموما بحث و یا واضح‌تر بگویم انتقاد ازین مسائل جزء قواعد روزگار نبوده و فکر نقد کردن انها به ذهن کسی خطور نمی‌کرده است. آنچه که امروز به عنوان اندیشه انتقادی از ان یاد می‌شود دستاورد مدرنیته و روزگار ماست. روزگاری که نقد را به همه چیز وارد می‌داند حتی به همین که آیا همه چیز قابل نقد و بررسی و موشکافیست یا نه!؟در واقع بهترین توضیح را امروز مارکس می دهد وقتی می‌خوانیم که هرآنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود.

مورفیوس در ماتریکس نماد اعتقاد راسخ و قوی و ایمان است. کسی که در مقابل تمام فرمانده‌های زایان می‌ایستد و امیدوار است نئو آنها را نجات دهد.اتفاق جالبی که به مدد نویسنده در فیلمانه می‌افتد بسیار جای صحبت دارد. در حالی که در میانه فیلم متوجه میشویم نئو هیج شخص خاصی نیست و هیچ قدرت مضاعفی ندارد و تنها به سبب قرار گرفتن در کفش یکتایی و پیدا کردن درک درستی از سیستم دارای قدرت شده نهایتا می‌بینیم که او زایان را نجات میدهد و حرف مورفیوس به حقیقت می‌پیوندد.
مورفیوس به عنوان تنها کسی که به خرافه اعتقاد راسخ داشته است کاملا اشتباه میکرده و در واقع جان هزاران نفر را در معرض خطر قرار داد اما به سبب اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی اما نامربوط به این موضوع نهایتا حرف او درست درامد و او همچنان به پای اعتقاد خویش باقی ماند.
زیر مساله ای که در اینجا لازم است از یاد نبریم جمعیت بسیار گسترده‌ای از هواداران و حتی رهبران زایان است که بدون اینکه متوجه باشند و تنها به سبب حرف مورفیوس نئو را نجات دهنده واقعی می‌دانستند و همه سرنوشت خود را با او گره خورده می‌دیدند.
در این لحظه از دو نگاه می‌شود به موضوع نگاه کرد:
اول اینکه می‌توانیم ببینیم اگر به قول گاندی(ذره مطمئن نیستم در این مورد) میلیون‌ها انسان به مساله احمقانه ای اعتقاد راسخ داشته باشند آن مساله همچنان احمقانه باقی می‌ماند. این نگاه می‌تواند نقدپذیری را به حوزه‌هایی وارد کند که عموما به سبب بسیار پرطرفدار بودن از نقد مسون مانده‌اند.
دوم اینکه باید توجه داشته باشیم عقیده‌ای به عنوان عقیده احمقانه وجود ندارد. آن افرادی که به مورفیوس اعتقاد داشتند به این ترتیب معنای بسیار کاملی برای ادامه زندگی خودشان پیدا کردند. روزها و شبها را با امید سپری کردند و بر حسب این اتفاق حتی پایان خوشی را تجربه کردند. شاید اگر همین عنصر امید نبود تمام مردم برای مقابله بسیج نمی‌شدند و تا آن لحظه نجات صبر نمی‌کردند. میزان درستی یا حماقت یک موضوع فقط در فکر ما معنی دارد و از نگاه ما آن تحلیل درست به نظر می‌اید. این سنجش تنها برای معنی یافتن زندگی خود ما درست است. آنچه ما احمقانه می‌پنداریم واقعیت اعتقادی فرد دیگریست و آنچه ما میکنیم حماقت ما از نظر فرد ثالثی و به همین طریق می‌توانیم ببینیم که در واقع حماقت یا اصالتی در هیچ فکری وجود ندارد.
پ.ن:در واقع هدف اصلی نوشتن این موضوع‌هاییست که به ان می‌پردازیم. ماتریکس بهانه‌ای برای مثال آوردن و جمع کردن نوشته‌هاست. عموما تمام این نکات را از فیلم‌های بی‌شماری میتوان برداشت کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.