آدمهای مختلف بر اساس تجربه زیستی متفاوتی که دارند عموما به طرز باورنکردنیای با فیلمها یا اتفاقات تاریخی و یا جنبشهای اجتماعی احساس نزدیکی و درک متقابل بیش از حدی میکنند که نتیجه آن غرق شدن در تمام جزییات آن موضوع میباشد. برای من این اتفاق با سهگانه ماتریکس افتاد.
این نوشته بدون شک قسمتهای زیادی خواهد داشت چرا که من در طول دورههای مختلف زندگی همواره نگاههای متفاوتی به این فیلم داشته و پیش بینی میکنم در آینده نیز این روال ادامه خواهد داشت.
مساله اول: سرنوشت
بحث اساسی ای که فیلم با آن آغاز میشود بحث انسانهاییست که بدون آنکه متوجه باشند کنترلی روی زندگی خود ندارند و یک سیستم برنامهریزی شده با توان پیشبینی آینده بر ناخودآگاه آنها حکمرانی میکند. در واقع هوشیاری و قدرت انتخاب و یا به کلامی دیگر آزادی شاید یکی از اصلیترین خواستههای انسان مدرن باشد و مدام ما این جمله را میشنویم که من با این فکر که خودم نمیتوانم مسیر زندگیام را تعیین کنم مشکل دارم.
مشکل مورفیوس در ابتدای داستان این است که ادعا میکند انسانهای کنونی برده ماتریکس هستند و انتخابی برای ادامه زندگی ندارند.برای روشن کردن این موضوع باید رجوع کنیم به صحبتهای معمار ماتریکس در قسمت دوم جایی که با نئو رودررو میشوند. بعد ازینکه میشونیم ماتریکس های قبلی هرکدام به دلایلی خراب شدهاند به اینجا میرسیم که سیستم جدید طوری طراحی شده است که همواره چند انتخاب یا گزینه برای انتخاب کردن پیش پای انسانها میگذارد و آنها فکر میکنند که دارند آنرا انتخاب میکنند در حالی که سیستم در یک لایه ناخودآگاه انتخاب را برای آنها انجام داده و انسانها فقط در زندگی در حال درک آن انتخابها هستند.
به نظر من این بهترین توصیف نمادین از شکل سلطه نظام سرمایهداری کنونی بر زندگی انسانهاست به طوری که تمام ما همواره برای تمام انتخابهای زندگی خودمان آزادی کامل را حس میکنیم اما سیستم با استفاده از تمام ابزارهای خود تصمیم درست و نهایی را جایی در ناخودآگاه ما قرار داده است. همیشه میدانیم که می توانیم هر شغلی که خواستیم انتخاب کنیم و حتی کاملا در این زمینه آزاد هستیم ولی از طرف دیگر هم میبینیم که درصد بسیار زیادی از مردم جهان از شغل فعلی خود ناراضیاند. میدانیم که چه چیزهایی برای سلامتیمان ضرر دارد و انواع انتخابها پیشرو داریم اما کوکاکولا به طرز باورنکردنیای پیشتاز فروش نوشابه است. این مثالهای جزئی البته نمیتواند عمق برده بودن ما در مقابل سیستم را نشان بدهد.
مساله دوم: یکپارچگی و وابستگی دو طرفه
وقتی برای اولین بار مورفیوس سعی دارد ماتریکس را تعریف کند میگوید که ماتریکس همه جا هست حتی در این اتاق. وقتی به بیرون از پنجره نگاه کنیم آنرا خواهیم دید و یا وقتی که سرکار میرویم و یا مالیات را میپردازیم.در واقع بعدا می فهمیم که حتی هوایی که تنفس میشود قسمتی از ماتریکس میباشد.
وقتی به سرمایهداری کنونی با دقت نگاه کنیم میبینیم که دیگر یک سیستم اقتصادی جدا از بقیه ارکان زندگی که مسئولیت حل کردن مسائل مالی را داشته باشد نیست بلکه یک سیستم تمام عیار برای تعیین تکلیف روی ریزترین قسمتهای زندگی شخصی ما نیز هست. شما نمیتوانید از هیچ پنجره ای بیرون را نگاه کنید بدون اینکه انرا ببینید و یا نمیتوانید حتی نفس بکشید و بوی آنرا حس نکنید.
این سیستم نه تنها به کار و مالیات شما فکر میکند بلکه برای غذایی که میخورید و تعداد بچههایتان و نحوه خوابیدنتان نیز تصمیم میگیرد. شما بدون سیستم نمیتوانید فکر کنید و یا حتی عصبانی شوید چرا که قبلا تمام جزییات این دو موضوع را کاملا برایتان شرح داده است.
در قسمت دوم میبینیم که زایان با اینکه از آزادی دم میزند اما در طبقه پایین کاملا وابسته به ماشینهاست تا زنده بماند و از طرفی آن ماشینها فقط به دلیل حضور انسانها زنده هستند.
دانستن این موضوع که ما از درون این سیستم به چه شکلی باید با خود سیستم مخالفت و مبارزه کنیم یکی از اصلیترین نکاتیست که حین نقد سرمایهداری باید به آن توجه کنیم. ما و سیستم به طور دوطرفه به هم وابسته شدهایم و فعلا هیچ گریزی از آن نیست پس هر راه برون رفتی که بر نابود شدن ناگهانی یکی از دو طرف معامله پایفشاری کند به نظر اشتباه می آید.
پ.ن:قسمتهای بعد این داستان حتما خواهند آمد اما مشخصا نوشته طولانیتر ازین خواندنی نیست.
پ.ن۲: بابت گاهی چسباندن و گاهی نچسباندن می به بقیه کلمه در طول متن عذرخواهی میکنم داستانش مفصل است.
پ.ن۳: اگر ماتریکس را سالها پیش به عنوان یک فیلم هالیوودی اکشن دیده اید عمرتان تلف نمیشود که دوباره هرسه قسمت را با دقت ببینید.

- مطلب، حرف ِ مشترک بسیاری از ماست .
- گویا از دستتان در رفته و در قسمتی که از کوکاکولا حرف میزدید، «ضرر» را «ظرر» نوشتهاید.
ممنون
من عموما غلط املایی زیاد دارم و اون هم به سبب کیبوردی بودن و نگاه نکردن به متن هست
اصلاح میکنم
عالی