هفته پیش جشن تولد ۲ سالگی پسری بود که به طرز باورنکردنی تاثیر مثبت تو زندگی من گذاشته و قلبا دوستش دارم اما اتفاقی که افتاد این بود که ما باید نامه ای به همین پسر در سن ۱۸ سالگی مینویشتیم البته کوتاه. من در حین نوشتن نامه فهمیدم که هیچ کدوم ازین نظراتم رو پنچ سال پیش نداشتم و حدودا همه تغییر کردن پس تصمیم گرفتم تمام چیزهایی که بهشون اعتقاد دارم یا فکر میکنم امروز دقیقا جالب و درست میان رو بنویسم برای خودم و پنج سال دیگه ببینم دنیا دست کیه.
شاید اولین چیزی که بتونم بگم برات اینه که امروز فکر نمیکنم که هیچی درسته دقیقا یا غلطه در واقع تنها چیزی که مطمئنم الان درسته اینه که مطمئن نیستم هیچی درسته.حتی همین امشب در مورد کلی از مبناهای فکریم بحث کردم و پاشون نظرات قاطع دادم اما خوب میدونم فردا ممکنه نظرم عوض بشه.
من امروز آدمی هستم که از همیشه بیشتر فکر میکنم برای زندگی بهتری داشتن باید یه کاری کرد که همه زندگی بهتری داشته باشن.مثلا تو زمینه علم فکر میکنم که هر جور محدودیت گذاشتن روی نشر علم برای یکتا نگه داشتنش میتونه باعث کند شدن رشد علم بشه.ازون بگذریم اخیرا به این نتیجه رسیدم که خیلی موافق رشد علم نیستم.یعنی در افق زندگی بشری هرچی نگاه میکنم دیگه دلیلی برای رشد زیاد علم نمیبینم. نمیدونم واقعا زندگی بهتری داشتن چقدر وابسته به رشد علم باشه. چیزی که میدونم اینه که عصری که الان توش هستیم و کلا دوره بعد از روشنگری بیشترین حماقتهای تاریخ زندگی بشری رو هم به همراه داشته.
من امروز علاقه بسیار زیادی به آیتی و اون چه که حول اون میگذره دارم و این وسط لینوکس و مجموعه نرمافزارهای آزاد برام بسیار باارزش و دوستداشتنیه. از اینها که بگذریم دنیای اوپنسورس رو هم دوست دارم. به مقادیر بسیار زیادی به پایتون علاقهدارم و سیستم عامل خودم هم اوبونتو هست.هیچ محیطی رو هم دلچسبتر از بش تاحالا ندیدم و هیچ وقت ازش خسته نمیشم.
حدودا نگاهم به دنیای اقتصاد هم از همین دریچه قابل توصیفه. من مشکلات بسیار زیادی در کاپیتالیسم میبینم و سعی میکنم تحت تاثیرش قرار نگیرم. تا جایی که بتونم از مصرف گرایی دوری میکنم اما حقیقت عجیب اینه که نوعی مصرف گرایی ویژه خودم رو ابداع کردم. در ادامه همین مهمه که بگم اخیرا مساله محیط زیست برا بسیار جدی و مهم شده. سعی میکنم در ریزترین رفتارهای روزانم بهش توجه داشته باشم. از لحاظ غذایی هم باعث شده که انوایرومنتال وجترین بشم یعنی به میزانی که لازم دارم گوشت بخورم نه به میزانی که دوس دارم.
اما اگه امروز واقعا بخوام برا ادامه زندگیم یه چیزیو انتخاب کنم اون فوتباله. این شاید بیشتری علاقه من بین همه چیای جهان باشه.طرفدار پرسپولیس و رئال مادرید هستم. دقیقا نمیدونم چرا اما هستم دیگه.یکی از هدفهایی که دارم اینه که مربی فوتبال بهتر و جدیتری بشم.تازگی ها فهمیدم که اینجا خیلی شرایط فراهمه فقط یکی باید همت کنه.احتمالا اون روزی که دارم اینو میخونی افسوس بخوریم به این که چه همه آرزوها داشتیم و هیچ کاری براش نکردیم. امروز معتقدم همین آدمی که الان هستم از همه ادمهایی که میتونستم باشم بهتره و داره زندگی بهتریو میکنه به تو هم توصیه میکنم سعی کنی اینجوری باشی. یادت باشه مهمترین فاکتور آرمانشهر حالا میخواد ذهنی باشه اینه که هیچ وقت نمیاد چون اگه بیاد کلمه بی معنی میشه و در واقع نیست میشه. پس در واقع آرزوها چیزای خوبین که باعث میشن ما خوشحال تر بشیم تا اینکه افسوسشونو بخوریم.
در مورد روابط عاطفی جنسیم بگم که من دگرجنس گرا هستم به میزان قابل توجهی و خودم رو آدم فراتکمهریای(پلی آمروس) میدونم. واقعا دوس داشتم میامدم جلو ببینم اون موقع هنوز اینطوری فکر میکنیم یا نه اما الان چند سالی میشه که این نوع نگاه به روابط بهترین توضیح وضعیت منو میده. من فکر میکنم که میتونم در کمال صداقت بیش از یک آدم رو دوست داشته باشم. اون چه در زندگیم هم اتفاق افتاده اینه که من دوبار عمیق کسانی رو دوست داشتم و هنوز فراموش نکردم و واقعا دوست داشتن یکی اون یکی رو ناپدید نمیکنه از صحنه زندگیم. در مورد روابط فقط جنسی هم با روابط آزاد موافقم به شرطی که بین طرفین رابطه هیچ چیز پنهان و ناگفته ای نباشه و یا قرار بر ناگفته موندن همه چیز باشه.البته خودم رو از لحاظ عاطفی طوری نمیبینم که توان حضور در روابط جنسی محض رو داشته باشم.
من الان آدمی هستم که از ضعفهام میترسم و بعضی وقتها خیلی سخت باهاشون روبرو میشم.هرچند اعتراف میکنم الان از همه دوره های تاریخی گذشته با خودم رو راست تر و چیزهای بیشتری رو در مورد خودم میدونم و یا قبول میکنم اما همچنین اگر پایه های فکریم مورد حمله قرار بگیره ضعیف و آسیبپذیر میشم.به مقدار زیادی مغرور و از خود راضیم و جالبه که خوشحالم که اینطوریه .عموما فکر میکنم کاری که من کردم درست ترین کاری بوده که هر آدمی در اون موقعیت می تونسته بکنه و خیلی سخت ممکنه بپذیرم که جایی اشتباه کردم.در این لحظه خیلی مطمئن نیستم این چیز خوبیه یا بدیه اما خوب هست دیگه الان با من.
از اون جایی که این اولین متن این وبلاگه که واقعا برا خودمون نوشتم در طول چند هفته آینده هروقت چیزی یادم بیاد که حس کنم برات مهمه اون موقع بدونم میام اینجا اضافه میکنم.

خیلی زیبا.